خسته از تکرار دیروز بی حاصل ...
تو سالن دانشکده نشستم.وای اینجا مثل بازار شام میمونه.یکی دستشو رو برم بالا میبره.پشت سرمو نگاه کردم کسی نبود.فک کنم واسه من دستشو بلند کرده نشناختمش ولی دستمو براش بلند کردم...حتما قبلا با هم هم کلاسی بودیم.
سروصدای پسرای ترم یکی از ته راهرو تا اینجا میاد.همشون خوشحالن.خوش به حالشون چه حالی میکنن روزهای اول دانشگاه.یاد روزهایی افتادم که واسه اولین بار اومدم دانشگاه...
چند تا از هم ترمی هامو میبینم از روی رفاقت میان پهلوم میشینن.ربع ساعت شوخی و خنده.
ولی این دریای درون لذت خنده رو ازم گرفته.
چرا اینجوری شدم؟
چرا اینقدر زوری میخندم؟
چرا اینقدر زوری شوخی میکنم؟
ازم خداحافظی میکنن.چه بهتر!حوسلشونو نداشتم.
تو کلاس همیشه ردیف جلو میشینم که درسو بهتر گوش بدم ولی خاطره نوشتنو ترجیح میدم.نصف بیشتر دفتری که میبرم دانشگاهو خاطره نوشتم.
هر روز اینکار تکرار میشه.
خاطرات روزانه که دیگه شده تکرار خاطرات گند تکراری روزهای قبل.
دیگه نمیشه تحمل کرد
مثل ترم های قبل برای پر کردن وقت خالی بین کلاس هام,رفتم بوفه.
تنها.
مثل قبل
آشنا های بیکاری که وقتشونو تو دانشگاه با دختر بازی میگذرونن تو دانشگاه زیادن .میتونم بهشون پیشنهاد بدم باهم بریم بوفه.ولی تنهایی رو ترجیح میدم.ازشون خوشم نمیاد.همشون مثل همن.تکراری و خسته کننده با یه دید محدود.
هیچ وجه مشترکی بین اونا با خودم نمیبینم.
غدابدمزه ست ساندویچ سوسیس بدمزه ایه. چاره ای نیست. همیشه نصفش زیاد میاد.
1ساعت دیگه تا کلاسه بعدی مونده . چیکار کنم؟
هنوزم روی صندلی بوفه نشستم.
چایی,ایستک,چیپس
سرمو با خوردن گرم میکنم.
تو یه کتاب خونده بودم,کسایی که افسردگی دارن با خوردن خودشونو سرگرم میکنن.
ولی مهم نیست میدونم دارم.
دوست دارم کلاسم زودتر شروع بشه.
واای چقدر این میز بغلی غیبت دوستشونو میکنن.
2ساعتی هست تو بوفه نشستم.
تا لب در کلاس میرم.
-داداش ببخشید کلاس دکتر حسینی اینجاست؟
-بله,مثل اینکه خودشون دارن میان.
-مرسی.
استاد رفت توی کلاس ولی من نرفتم.نمیدونم چرا برگشتم.
خندم گرفت یه خنده ی تلخ...
چه دوستای خوبی پیدا کردم..
چه معدل خوبی بگیرم با این وضع...
اَه لعنت به این اراده..
اینم تکرار مثل ترمهای قبل.
رسیدم خونه.دیازپام نداشتم,دوست دارم تا فردا صبح که میرم دانشگاه بخوابم.
اینه اصل تکرار.
منم تسلیم اصل تکرار.

سکوت سنگین خانه، خواب را حرام کرده است، انگار که به زمزمه های شبانه ات عادت کرده ام.